قابل دوام است‌. پاپ سرور امپراتور است‌، كه او را تصديق مي‌كند و بر سرش تاج مي‌نهد، ولي‌ سرور شاه‌، يعني وارث شارلماني نيست‌، فرانسه‌گرايي صريح دوبوا در قانون شرع و عرف مورد تأييد دانشگاه پاريس قرار گرفت‌.
كشمكش مربوط به برتري‌، همه‌ٴ مسايل سياسي را در بر گرفت و به صورت يك موضوع‌ سه‌بعدي درآمد، كه علاوه بر پاپ و امپراتور، قدرت روز افزون شاه فرانسه را هم شامل بود.
4. اصلاح كليسا.
دوبوا را يكي از برجسته‌ترين مصلحان پيش از لوتر دانسته‌اند. درست است‌ كه او آزمندي‌، قوم و خويش بازي و فروش مقامات را نفي مي‌كرد و بارها خواستار گرفتن اموال‌ كليسا، لغو تجرد كشيشان‌، كاهش تعداد صومعه‌ها و تعديل در مقررات آنها شد؛ ولي بايد به‌خاطر داشت كه هدف اصلي او دفاع از نظم و قانون عرفي در برابر قدرت كليسا بود. بايد قبول‌ كرد كه بدون تضعيف چشم‌گير دخالت‌هاي كليسا در امور غيركليسايي‌، امكان نداشت پادشاهي‌ سده‌هاي ميانه (از نوع سن‌لويي‌) به پادشاهي جديد (از نوع لويي چهاردهم‌) بينجامد. فقها شمول قانون شرع را به‌طور روز افزوني گسترش داده بودند؛ اين كار رقباي عرفي‌شان از نوع‌ كساني چون دوبوا بود كه در برابر دست‌اندازي‌هاي آنان ايستادگي كنند، وگرنه شاه هرگز نمي‌توانست در قلمرو پادشاهي خود سروري كند.
5. تأمين صلح‌.
فرانسه‌گرايي دوبوا در هيچ زمينه‌اي بهتر از اين خود را نشان نداده است‌. صلح‌ جهان تنها در زير سلطه‌ٴ فرانسه قابل تأمين است و ضرورت آن را به‌عنوان دليلي براي تأييد سلطه‌ٴ فرانسه به‌كار مي‌گيرد. به‌علاوه‌، شاه فرانسه تنها مي‌بايد در فرانسه متولد و تربيت شود، جايي كه‌ وضع كواكب مساعد است‌. برنامه‌ٴ ((صلح‌)) دوبوا شامل نابودي جمهوري‌هاي ايتاليا، فتح‌ بيت‌المقدس و غيره بود. اين دقيقاً برنامه‌اي بود براي امپرياليسم فرانسه‌. پاپ از قدرت مادي‌ خلع مي‌شد و تحت حمايت فرانسه مي‌توانست در مواردي نفوذ روحاني خود را وقف‌ حل‌وفصل مشكلات بين‌المللي سازد. يك ديوان داوري بين‌المللي ممكن بود به اين گونه‌ مشكلات رسيدگي كند و امراي نافرمان را مي‌شد تكفير كرد.
برنامه‌ٴ دوبوا براي جنگ صليبي تازه و استعمار تازه‌ٴ شرق همگي تحت‌الشعاع همين مسئله‌ است‌؛ يعني سروري فرانسه‌. برخي عقايد او درباره‌ٴ استعمار عجيب است‌، از قبيل هواداري از ازدواج فرانسويان با طبقات عالي شرقيان‌.
6. آموزش و پرورش‌.
اصلي‌ترين انديشه‌هاي او در زمينه‌ٴ آموزش و پرورش است‌؛ مثلاً سياست‌هاي استعماري‌اش وي را بر آن داشت تا آموزش عملي زبان‌هاي شرقي را توصيه كند؛ هرچند در اين زمينه كليسا بر او پيشي گرفته و در سده‌ٴ پيش‌آموزش اين زبان‌ها را براي تبليغات‌ مسيحي لازم شمرده بود (يادداشت مربوط به رامون لول را در ج 2، به‌ويژه 1781 ببينيد). او در مهم‌ترين تأليفش به‌نام بازستاني بيت‌المقدس‌، برنامه‌ٴ مشروحي را براي آموزش عمومي پيش‌نهاد